عتاب نکن

خجالتم نده و عاصیم خطاب مکن

نده جواب مرا لااقل جواب مکن 

تمام خواسته هایم برای نفسم بود

دعای من که دعا نیست مستجاب مکن

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم

مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن 

همینکه ترس برم داشته خودش کافیست

تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن

عتاب کردن تو بدتر از جهنم هست

جهنمم ببر اما دگر عتاب مکن 

چقدر جار زدم من که "دوستم داری"

بیا مقابل مردم مرا خراب مکن

خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم

زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

اگر که عبد نبودم نجف نمی رفتم

مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن

سوا نکن که همه با همیم جان حسین

همه غلام حسینیم انتخاب مکن


      علی اکبر لطیفیان          

                            برگرفته از وبلاگ  :  نود و پنج روز باران 

خودت قضاوت کن

توی يکی از محله های جنوب تهران ساکن بودند و فوق العاده عشق داشتند نسبت

به امام حسين عليه السلام و عشقش مثال زدنی بوده!

شهادت ایشون وقت نمازاتفاق ميفته درست وقت قنوت ، حالا داشته چی ازخد ا مي خواسته


و چهريختی خواسته ٬ که ما نمی دونيم و ظرفمونم اونقدری نيست!


خلاصه آرپيجی می زنند و مثل اربابش بی سرشهيد می شه ! ايشون يه قبر برا خودشون کنده


بودند٬که وصيت کرده بودند بعد از شهادت توی اون دفنش کنند! 


بدن مطهرشو که می خواستن تو قبر بزارن متو جه می  شن که اگه اين شهيد  سر به بدن


داشت  توی قبرجاش نمی شد!


...  يا اباعبدالله ...


ا
اون دوستی که اينو برای من تعريف می کرد٬‌ يهو يادش افتاد  گفت راستی  

داوود خسروی که شهيد شد ٬ دخترش سه ساله بود !!!


خودت قضاوت کن...

                                    

                                                                      به نقل از وبلاگ ش "مثه شهید "  

خونه تکونی

سلام همسنگرا

دلم می خواد یه مقدار در ظاهر وبلاگ تغییراتی رو اعمال کنم !

به نظر شما کجاهاش نیاز به تغییر و زیباسازی داره ؟

منتظر نظرات شما دوستای گلم هستم .

چرا از خدا نمی ترسی ؟

حاج محمد اهل امر به معروف و نهی از منکر بود .

یعنی همیشه سعی در ارشاد و راهنمایی دیگران  داشت . بخصوص در مورد نزدیکانش .

یادم می آید یک بار من خیلی راحت در یک مجلس مهمانی شروع کردم به غیبت کسی .

وقتی از مجلس برمی گشتم ، محمد گفت :

می دانی که غیبت کردی ، حالا باید برویم در خانه شان و تو بگویی این حرف ها را

پشت سرش زده ای .

گفتم : این طور که آبرویم می رود .

گفت  : تو از بنده خدا این قدر می ترسی و خجالت می کشی ، چرا از خدا نمی نرسی ؟

این حرفش باعث شد من دیگر نه غیبت کننده باشم و نه شنونده غیبت .

شهید محمد گرامی - رسم خوبان .ج ۳۰ ص ۷۳

دل تنگ حرم

الهم الرزقنا حرم

دلم می خواد کربلا برم 

کربلا نرم کجا برم 

کارنامه

یه سوال

اگه موقعی که کارنامه اعمال ما رو میدن خدمت امام عصر (روحی فداک)

ایشون مثل مدیرمدرسه که موقع دادن کارنامه یه نگاه به برگه میندازه و یه نگاه تو چشای شاگرد.

آقا هم هی به  نامه اعمال ما نگاه کنه و هی به چشمای ما

بعد با چشمای پر از اشک ، بپرسه : تو شیعه ای ؟

چی جواب میدیم ؟

در انتظار کربلا

 

من یه نوکر دربه درم                  چد ساله همش منتظرم

 اسمم دربیاد برم حرم

لیست زائرا دسته کیه ؟                        هی خط می خورم ٬ چه سریه ؟

میگن دعوتا با بی بی یه

حسین ٬ من هنوز جوونم       حسین ٬ منتظر می مونم

بازم از شما می خونم

دوست و رفیقام چد دفعه رفتن حرم        چطور دلت میاد من یه بارم نرم

مردن ِ من بهترازاین زندگی            دق کردم ازاین همه شرمندگی

ارباب کربلا می خوام  ارباب . . .