شب یلدا یا شب اربعین ؟
یلدای غربت مولایمان مهدی چگونه می گذرد ؟
ای کاش ... یلدای شب اربعین حسینت در پشت شادی یلدای ما گم نشود . !
یلدایتان حسینی
یلدای غربت مولایمان مهدی چگونه می گذرد ؟
ای کاش ... یلدای شب اربعین حسینت در پشت شادی یلدای ما گم نشود . !
یلدایتان حسینی
زیر سایه درخت مشغول بازی بودیم .
یکی از بچه ها چشمش به سیب سرخی افتاد
که توی جوی آب افتاده بود و داشت می گذشت.
دست کرد سیب رو برداشت
و بین بچه ها تقسیم کرد.مسعود سهمش رو نگرفت و گفت :
چون نمیدونم صاحبش راضی هست یا نه نمی خورم
نوجوانی شهید مسعود کریمی مجد

آقا ...
ببخش که من ظهورت رو عقب می اندازم
هفته بسیج رو به همه بچه بسیجیا تبریک عرض می کنم
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و پژمرده ام
روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت،سوت و کور و تنگ بود
خسته بودم ،هیچکس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمد پیش ، حرفی راند و رفت سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه رفیقی ، نه شفیقی ، نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی
ناگهان از ره رسیدند دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ؟؟ آن یکی فریاد زد ، رب تو کیست ؟؟
در میان عمر خود کن جستجوی کارهای نیک و زشت خود بگوی
ما که مأموران حیِّ داوریم نک تو را سوی جهنم می بریم
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود
غرق اندوه و تألم در فکار می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان نور پیشانیش ، فوق کهکشان
بر سرش دستار سبزی بسته بود نور حق در چهره اش تابیده بود
در قدوم آن نگار مه جبین پیش پای حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه ؟؟؟
سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه ، به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده
اینکه می بینید در شور است و شین ذکر لالاییش بوده یا حسین
اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مُهر نمازش بوده است
اینکه درپیش شما گردیده بد جسم و جانش ، بوی روضه می دهد
پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید
سینه چاک آل طاها بوده است چای ریز هیئت ما بوده است
بارها لعن امیّه کرده است خویش را نذر رقیّه کرده است
حرمت من را به عالم پاس داشت ارتباطی تنگ با عبّاس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم
تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده
هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعداء شود
در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم
آری آری هر که پابست من است نامه اعمال او دست من است