ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

بال كسي به اوج هوايت نمي رسد

حتي ملك به گرد دعايت نمي رسد

 

دسـتان آسمان به بلنـداي آسمان

بر خاك ريشه هاي عبايت نمي رسد

 

آقا بدون نور تو حتي فرشته هم

گمراه مي شود ؛ به هـدايت نمي رسد

 

تو چهارمين علي سرير ولايتي

درك زمين به فهم ولايت نمي رسد

 

فخر گدايي سر كويت همين بس است

صد پادشاه هم به گدايت نمي رسد

 

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

 

وقتي قرار شد که كمي سروري كنم

بايد هميشه پاي شما نوكري كنم

 

روي زمين كه رد و نشان از شما كم است

بايد نظر به نقطه ي بالاتري كنم

 

وقتي قرار شد به تو نزديك تر شوم

بايد كه التماس به چشم تري كنم

 

بار رسالت غم تو روي دوش من

پس مي توان به عشق تو پيغمبري كنم

 

با اين گدايي سر کوی تو بی گمان

بايد به كل عالميان سروري كنم

 

چون دل ميان زلف كسي ساده گم شدم

شكر خدا اسير امام دهم شدم

 

                                                            مسعود اصلانی
          
                                        برگرفته از وبلاگ  : نود و پنج روز باران ( به لینک های وبلاگ مراجعه شود )

سیزده ساله ها

نوجوان ۱۲-۱۳ ساله ای بود ٬ اومده بود ستاد اعزام .

می گفت : اسم منو برای جبهه بنویسید .

جواب داد : سنت کمه .

با نا امیدی برگشت .

روز بعد اومد .

گفت : اسم منو بنویسید . 

ميگه : تو که می خوای بری جبهه آیا مادرت راضی هست؟

دوباره برمي گرده .

برای بار سوم اومد ٬ این بار با یه ساک ٬ سلام کرد .

جواب داد ٬ آخه تو خیلی کم سن و سال هستی . مادرت راضی نمیشه .

در ساک رو باز كرد ٬ پارچه سفید رو از توش در آورد .

            : این کفن منه ٬ مادرم برام گذاشته .

منبع : سایت شهدا (کنگره سرداران و شهدای استانهای خراسان)  .www.shohada.org

اشارات حضرت آقا

مقام معظم رهبری در سال گذشته فرمودند :

ما امروز در شرایط شعب ابی طالب نیستیم .

ما در شرایط بدر و خیبر هستیم .


( این متن رو بزرگ نوشتم تا اونایی که مشکل بصری و بصیرتی دارن بهتر ببینن )

قابل توجه اونایی که میگن برای جلو گیری از ادامه تحریم ها وجلوگیری از به انزوا کشیده شدن ایران

باید با غرب کنار بیایم و دست از انرژی سلح آمیز هستی برداریم

زهی خیال باطل ...

با آتها نمي روم

سال اول دبيرستان بود .

صبح كه مي شد ، هم كلاسيهايش مي آمدند دنبالش

و با هم مي رفتند دبيرستان .

چند روز گذشت ، صبح زنگ درب خانه را زدند .

گفتم : (( پاشو ! دوستانت آمدند دنبالت . ))

گوشي آيفون را داد دستم و آهسته گفت : (( بگوييد نيستم . ))

متعجب نگاهش كردم .

- ولي تو كه هستي !؟

چشم به زمين دوخت .

ديگر نمي خواهم با آنها بروم .

آنها توي خيابان چشمشان دنبال دخترهاي مردم است .

خاطره اي از زندگي : شهيد سيد محمدتقي مجتهد زاده 

بسیجی

یک بار ٬ یکی از سلسله عملیاتهای والفجر شروع شد . ما هم به اهواز رفتیم .

مستقیما خودمان را رساندیم به بیمارستان سینا .

حتی به حلال احمر اهواز هم نرفتیم که مجوز بگیریم .

مجروح خیلی زیاد بود و می دانستیم به کمک احتیاج دارند .

سالن و اورژانس و همه جا پر بود از مجروح .

مرتب به بخش ها سرک می کشیدم و سرم مجروحان را بررسی می کردم .

 دو طرف سالن ها پر از تشک بود و روی هر تشک یک مجروح خوابانده بودند .

هر کاری از دستمان بر می آمد برایشان انجام می دادیم .

مجروح زیاد بود . روی دیوار میخ زده بودیم و سرم مجروحان را آویزان کرده بودیم .

یادم هست که یک بسیجی نوجوان آورده بودند که تیر به پایش خورده بود .

می گفت : (( تا نمازم را نخوانم به اتاق عمل نمیروم )) 

من به محوطه بیمارستان رفتم ٬ باران باریده بود و همه جا خیس بود .

خیلی گشتم تا جای خشکی پیدا کردم و کمی خاک آوردم .

بسیجی نوجوان تیمم کرد و نمازش را خواند ٬

بعد به اتاق عمل رفت . دکترها از برخورد این بسیجی حیرت کرده بودن .

   منبع : کتاب دختران ا.پی.دی ٬ لیلا محمد ٬ دفتر ادبیات وهنر مقاومت حوزه هنری ٬ ص  ۱۰۴       

جنگ ستاره ها

 

بگذار آمريكا با مانورهاي ستاره دريايي و جگ ستاره ها خوش باشد !

دريا دل مطمئن اين بچه هاست و ستاره ها نوراز قلب اين بچه مسجدي ها مي گيرند .

همان هايي كه در جواب تو مي گويند :    " ما خط را نشكستيم ، خدا شكست "  .

 

شهيد سيد مرتضي آويني          

دفاع از ولايت

دارد غريبي تو نفس گير مي شود

 

بايد به پشت در بروم دير مي شود

زندگی نامه

در سال ۱۳۲۱ در روستای گلبون کدکن از توابع تربت حیدریه ٬ قدم به عرصه هستی نهاد .

نام زیبنده اش گویی از لحظه هایی نشاءت می گرفت که در فرمایش ( الست بربکم ) مردانه

و بی هیچ نفاقی ندا در داد " بلی " ٬ عبدالحسین .

روحیه ستیزه جویی با کفر و طاغوت ٬ از همان اول کودکی با جانش عجین می گردد ٬

کما اینکه درکلاس چهارم دبستان ٬ به خاطر بیزاری از عمل زشت معلمی طاغوتی ٬

و فضای نامناسب درس و تحصیل ٬ مدرسه را رها مي كند .در سال هزار سیصد و چهل و یک ٬

به خدمت زیر پرچم احضار می شود که به جرم پایبندی به اعتقادات اصیل دینی ٬ از همان ابتدا ٬

مورد اهانت و آزار  افسران و نظامیان طاغوتی قرار می گیرد .

سال هزار سیصد و چهل هفت سال ازدواج اوست . براي اين مهم ٬ خانواده اي مذهبي و روحاني

را انتخاب مي نماييد وهمين ٬ سر آغاز ديگري مي شود براي انسجام مبارزات بي وقفه او با

نظام طاغوتي حاكم بر كشور . همين سال ٬ اعتراضات او به برخي خدعه هاي رزيم پهلوي

(مثل اصلاحات ارضي) ٬ به اوج خود مي رسد كه درنهايت ٬ به رفتن او و خانواده اش به شهر

مقدس مشهد و سكونت درآنجا مي انجامد ٬ كه اين نيز فصل نويني را در زندگي او رقم ميزند .

پس از چندي ٬ با هدفي مقدس ٬ به كار سخت و طاقت فرساي بنايي روي مي آورد و

رفته رفته  در كنار كار ٬ مشغول خواندن دروس حوزه نيز مي شود . بعدها به علت شدت يافتن

مبارزات ضد طاغوتي اش و زندان رفتن هاي پي در پي و شكنجه هاي وحشيانه ساواك ٬

و نيز پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و ورود او در گروه ضربت سپاه پاسداران ٬

از اين مهم باز مي ماند . با شروع جنگ تحميلي در اولين روزهاي جنگ ٬

به جبهه روي مي آورد كه اين دوران ٬ برگ زرين ديگري مي شود در تاريخ زندگي او .

به خاطر لياقت و رشادتي كه از خود نشان مي دهد ٬ مسئوليت هاي مختلفي رابرعهده  او

مي گذارند كه آخرين مسوليت او ٬ فرملندهي تيپ هجده جوادالائمه (سلام الله عليه) است ٬

كه قبل از عمليات خيبرعهده دار آن مي شود .

با همين عنوان ٬ در عمليات بدر، در حالي كه شكوه ايثار و فداكاري را به سر حدّ خود ميرساند٬

مرثيه سرخ شهادت را نجوا مي كند .

تاريخ شهادت اين سردار افتخار آفرين ٬ روز ۱۳۶۳/۱۲/۲۳ مي باشد كه جنازه مطهرش ٬

با توجه به آرزوي قلبي خود او در اين زمينه ٬ مفقود الاثر مي شود و روح پاكش ٬ در تاريخ

 ۱۳۶۴/۰۲/۰۹ ٬ در شهر مقدس مشهد تشييع مي گردد .

لازم به ذكر است كه مطلب بالا متعلق به كتاب  خاك هاي نرم كوشك ٬ چاپ چهل و سوم

خرداد ۱۳۸۷مي باشد . و جهت تصحيح به اطلاع دوستان ميرساند كه پيكر مطهر سردار شهيد

حاج عبدالحسين برونسي در سال گذشته تفحص گرديد و همزمان با شهادت حضرت زهرا (س)

تشييع و خاكسپاري گرديد .