عید
عید روزی است که در آن گناه نباشد
هر روزتان عید
نورزتان مبارک

عید روزی است که در آن گناه نباشد
هر روزتان عید
نورزتان مبارک

آی عاشقا بشارت
داریم میریم ...
اردوی جهادی



به نام خدا
با سلام
مطلبی در اینترنت خواندم
به نظرم زیبا بود
برایتان میگذارم اگر مایل بودیداستفاده کنید
بترسیم بترسیم از مسخره کردن دیگران:
این داستان بنقل از یکی از بازاری های سابقه دار بازار بزرگ تهران هست.
در بازارها کسانی هستند که بار حجره ها را حمل میکنند
فردی نیز در این بازار به این شغل مشغول بوده و مغازه دارها او را "حمال" صدا میکردن
درسته که در عربی ینی باربر ولی در فارسی معنی خوبی نداره
این آقای نقل کننده گفتند که یک روز صبح او را به حجره خود دعوت میکند و چایی میاره و غذا سفارش میده
و به رستورانیه میگه مادام به هزینه من ایشون غذا دارند و خلاصه که خیلی تحویلش میگیره
دست آخر اون مرد باربر به حاجی میگه : حاجی اینکارا برای چیه ؟ فقط بخاطر اون لقمه نونی که دیشب بهت دادم؟:
حاجی خیلی جا میخوره
چون دیشبش خواب دیده :
قیامت شده و همه به صف نشسته اند و همه گرسنه اند
این مرد باربر سبدی نان دستشه و به همه قرص نون میده
به حاجی که میرسه ... حاجی میگه من با این سیر نمیشم ... باز هم بده
باربر میگه نمیشه ...ولی از مال خودم بهت میدم:
اینجاس که یه نفر به اون بزرگی میبینه کسی رو که براش ارزشی قائل نبودن اینطور با عظمته!!
و حتی میدونه که حاجی چی خواب دیده
اینه مال حلال خوردن
::یادمون باشه اونی که کوچیک میبینمش ... شاید یه جایی پیش خدا داشته باشه که ما نداریم.
همه آدمها دوست داشتنی اند ... چون بنده خدا هستند و خدا به نحوی دوسشون داره
در پناه خدا
یا علی (ع) مدد
به نقل ازفدای حسین ع
بیمارستان از مجروحین پر شده بود...
حال یکی خیلی بد بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:
من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...
راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس

برگرفته از وبلاگ " الا ای همسفر مرا باخود ببر
تصمیم بگیریم امسال برای حفظ آبرو خانواده های کم در آمد ومبارزه با گران فروشی سال نو را بدون خرید آجیل جشن بگیریم
موافق یا مخالف نظر بدید

ـ سلام علیکم . خوبی حاج خانم ؟ تو خونه چند نفرید ؟ شناسنامه هاشونو بیار برا سرشماری .
پیرزن لای در را بیشتر باز میکند . سروگردنش را بیرون میدهد و سروته کوچه را دید میزند .
ـ این خونه رو بزار فردا سرشماری کن.میشه؟
- چه فرقی داره حاج خانم !؟ فردا هم مثل امروز! فردا کم و زیاد میشید !؟
- آره٬ شاید شدیم . پسرم۲۰ سال رفته برنگشته . میگم شاید تا فردا بیاد بشیم ۲ نفر ...
شادی روح شهدای مفقودالاثر صلوات
صبح زود همین که از خانه بیرون زدگفت"مسابقه می دیم!"
وقبل از اینکه نظر او را بداند،ادامه داد:
"از الان تا شب"
چشمش افتاد به چند زن جوان ...
از سر کوچه می آمدند.
سریع نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت:
"فعلایک ، هیچ به نفع من"
وبلاگ معبر سایبری فندرسک نوشت:

طلاهایش را تحویل مسئول داد و از ساختمان ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد ...
ناگهان آن مسئول فریاد زد : مادر رسیدتون ...!!!!!!
مادر خندید و گفت :
من برای پسرم هم رسید نگرفتنم ...!!!!
تقدیم به تمامی مادران شهداء و ایثارگران ...


آیتالله احمد جنتی در سوم اسفندماه سال ۱۳۰۵ در روستای لادان واقع در غرب اصفهان متولد شد.
پدر ایشان ملاهاشم لادانی از روحانیون بنام منطقه خود بودند.
با پیروزی انقلاب، آیة الله جنتی مسؤولیتهای گوناگونی بر عهده داشتند، اول قضاوت در دادگاههای انقلاب و بعد
همکاری در تدوین و اصلاح ساختار
قضایی کشور
ایشان هم اکنون عضو فقها و دبیر شورای نگهبان و امام جمعۀ موقت تهران است که بسیار
ولایت مدار و خاری در چشم دشمنان انقلاب است .
خدا حافظش باشه ان شاالله تا ظهور دولت یار....

ای آفتاب حاله ای از روی ماه تو مه بر لب افق لبه ای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی می رسی به پرچم خونین چون شفق خورشید ومه سری به سنان سپاه تو
شاها به خاکپای تو گل ها شکفته اند ماهم یکی شکسته ومسکین گیاه تو
من روی دل به کعبه کوی تو داشتم کامد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانی ام بیا کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو