عصر یک جمعه دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه باران نرسیده است؟
وهرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
وغم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دل خسته زشیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:38 توسط سنگ صبور
|
-----------------------------------------