صبح زود همین که از خانه بیرون زدگفت"مسابقه می دیم!"

وقبل از اینکه نظر او را بداند،ادامه داد:

"از الان تا شب"

چشمش افتاد به چند زن جوان ...

 از سر کوچه می آمدند.

سریع نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت:

"فعلایک ، هیچ به نفع من"