یک هیچ به نفع من
صبح زود همین که از خانه بیرون زدگفت"مسابقه می دیم!"
وقبل از اینکه نظر او را بداند،ادامه داد:
"از الان تا شب"
چشمش افتاد به چند زن جوان ...
از سر کوچه می آمدند.
سریع نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت:
"فعلایک ، هیچ به نفع من"
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19:45 توسط سنگ صبور
|
-----------------------------------------