تا آمدی خرابه نشین ات شفا گرفت


زخم تمام پیکرخونم دوا گرفت


من نذر کرده ام که بمیرم برای تو


شکر خدا که بالاخره این دعا گرفت...


                       ***


تا گوشواره را کشید دو چشم ام سیاه رفت


بابا ز دخترت به خدا اشک و آه رفت


یا اسب بود...یا یکی از دشمنان تو  !!!


از روی پیکرم که زمین خورد راه رفت....


                      ***


یک لحظه دید عمه مرا ، اشکباره شد


داغ مدینه در دل زارش دوباره شد


نامرد سیلی اش دو هدف داشت همزمان


هم گوشواره رفت، هم گوش پاره شد



                  مهدی صفی یاری